هركس در راه اسلام، برادري تازه را به دوستي بگيرد، خداوند در بهشت، برايش بُرجي از گوهر مي سازد . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]

سوز دل
macromediaxtemplates for Your weblogList of Iranian Top weblogspersian Blogpersian Yahoo
   1   2      >

نويسنده: سوز دل (محمد) سه‏شنبه 9 بهمن 1386   ساعت 1:20 صبح



خداحافظ



واسه هميشه



ت...


نظرات شما ()

نويسنده: سوز دل (محمد) جمعه 14 دي 1386   ساعت 12:7 صبح


آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....
تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه



نظرات شما ()

نويسنده: سوز دل (محمد) يكشنبه 6 آبان 1386   ساعت 9:36 عصر

نمي دانم...


نمي دانم از فراق تو بنالم يا از غريبي خودم؟

نمي دانم تو را بخوانم که بر گردي يا خودم را دعا کنم که بيايم؟

از اين بسوزم که نيستي يا از آن بنالم که چرا هستم؟

هيچ مي گويي اسيري داشتي حالش چه شد ، خسته ي من نيمه جاني داشت احوالش چه شد؟


نظرات شما ()

نويسنده: سوز دل (محمد) پنجشنبه 15 شهريور 1386   ساعت 12:13 عصر

از نبودنت روزهاي زيادي گذشته
از تنهايي من هم روزهاي زيادي ميگذرد
زماني مهرباني چشمهاي تو تمام دنياي من بود
زماني در زندگي تاريک من تو تنها روشنايي بودي
زماني گرمي آغوشت تنها پناهگاه امن زندگيم بود و شانه هايت محکمترين تکيه گاه
دستهايت به تن سردم گرما ميداد
تمام خنده هاي من براي تو چشمان شوخ تو بود. تمام شادي من براي شادي با تو بودن بود
غايب از چشمان  من
زندگي من از همان روزي که ديگر چشمهاي تو را نديدم تمام شد
من مردم
من از همان لحظه که تو چشمانم نگاه کردي و از رفتن گفتي نابود شدم
اين قرار من و دلم و تو نبود
قرار نبود روزي نباشي
من نياموخته بودم بي تو زندگي کنم
من نياموخته ام به چشم ديگري چشم بدوزم در آغوش ديگري فرو بروم بر شانه هاي ديگري اشک بريزم دستهاي ديگري دستهاي مرا بفشارد
من مثل يک نوزاد به مادر به تو محتاج بودم و هستم
تو را در کجا جستجو کنم؟ کجا گم کرده ام تو را و روزهاي خوب با تو بودن را
آخر تو تمام دنيا و زندگي من بودي و هستي
آخر دنياي به اين بزرگي براي من در آغوش تو خلاصه ميشد
نميدونستم دنيا از آغوش تو بزرگتر است
آخه قلب من فقط جاي تو بود و هست جز تو براي کس ديگه اي جا نداشته و نداره
من مدتهاست مرده ام
مرگ من با رفتن تو رسيد
نگاه به دم و بازدم من نکن از سر اجبار است نه اختيار وگرنه نفس را بدون تو ميخواهم چه کنم
هوايي که با هواي تو نباشد ميخواهم براي چه
باور نکن اگر ديدي اشک ميريزم. اين اشکها براي نبودن توست که ريخته ميشود
باور نکن اگر صداي قهقهه مرا شنيدي اين خنده ها از شادي ياد آوري روزهاي با تو بودنم است
اما باور کن که جاي تو را هيج کس در قلبم  نگرفت
باور کن هنوز هم دلم به گمان برگشتن توست
باور کن هنوز هم دستهايم در انتظار دستهاي توست
باور کن
از همان روزهايي که تو رفتي من هم مرده ام
مرگ من مصادف شد با اولين روز رفتن تو
قشنگ ترين روزهاي زندگيم روزهايي است که همه با تو به سر شد
اين جسد متحرک تنها چيزي است که از روزهاي با تو بودن برايم به يادگار مانده براي همين برايم عزيز است وگرنه از حمل مکرر جنازه ام خسته ام
اگر يادگار روزهاي خوش زندگيم نبود تا به حال نابودش کرده بودم
از همه اينها گذشته عشق بزرگ من هنوز هم که هنوز دوستت دارم و تا زماني که اين جنازه را ميکشم به همراه خودم دوستت خواهم داشت
......................
 به اميد برگشتن تو ......................

نظرات شما ()

نويسنده: سوز دل (محمد) چهارشنبه 10 مرداد 1386   ساعت 11:0 عصر


نميدونم چي بايد بگم........
چند روزه دارم فکر ميکنم
پست جديد چي بذارم
اين روزها ذهنم بدجوري پر از هيچ و پوچه
پر از خالي
انگار شستشوي مغزيم دادند
ديگه ذهنم ياري نمي کنه بنويسم.



چند خطي نوشتم، تقديم ميكنم به كسي كه هرگز يادش از خاطرم نمي رود
كسي كه دوستش داشتم و دارم و خواهم داشت
كسي كه هنوز در انتظارشم
كسي كه .......




 

دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را ميخواهم!
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،
همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود،
دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي‌شويد!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم، چون تو آخرين اميد زندگي مني، و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم، چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!
دوستت دارم، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي!
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت، قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت مي سرايم!
مجنونم از مجنون عاقل تر، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!
نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي!
دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود.
دوستت دارم...........!


 


نظرات شما ()

نويسنده: سوز دل (محمد) جمعه 25 خرداد 1386   ساعت 11:40 صبح

سلام دوستان و اميدوارم كه حال همتون خوب خوب باشه
از آخرين پستم حدود چهار ماهي ميگذره. خب به خدمت سربازي اعزام شده بودم و الان در حال انجام خدمتم. ولي خيلي دوست داشتم كه زودتر از اينا بيام و يه چيزي بنويسم ولي دستم به نوشتن نميرفت. الانم كه دارم مينويسم خيلي خيلي دلتنگم و حالم خيلي خراب. ضمنا شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) را به امام زمان و تمام شيعيان تسليت ميگويم.
التماس دعا- يا علي مدد
و اينم اشاره كوچكي از دردِ دلِ من.

  

حتي در روياهايم برايت احترام قائلم

 روزي که آمدي، آنقدر خوب بودي که براي دل بستن به تو دليل نخواستم. وقتي دستت را به نشانه دوستي به سويم دراز کردي، در دل سپردن به تو ترديد نکردم. تو را همنفس خطاب کردم و با تو سرود زندگي خواندم.
وقتي به تن پژمرده‌ام آب دادي، با بهار خاطره‌هاي قشنگ تو، شکوفه دادم. تابستان را با تو پاييز کردم و پاييز را با تو به زمستان رساندم. در سرماي دلخراش زمستان زير بارش برف و باران يک لحظه‌ از نغمه لبهايت غافل نشدم و زير چتر نگاه تو پناه گرفتم. «و چتر بهانه‌اي بود در زير باران تا عشق شکل بگيرد در ميانمان.»
امروز بخاطر قولهايي که دادي و نتوانستي به آنها جامه عمل بپوشاني از تو دلخور نيستم. قسمت ما اينطور بوده. چه حيف! انگار قسمت نبود که بماني و از من نگهداري کني. صدايي در گوشم گفت که او بايد برود و تو از اين ببعد بايد مسير زندگيت را به تنهايي طي کني. لحظه‌ رفتن، با اينکه اشک در چشمانم حلقه زده بود ولي دعايت مي‌کردم. دعاي خير من هميشه بدرقه راه توست. و مطمئنم يک روز در يک جايي از زندگيت نتيجه همه خوبيهايي که به من کردي را خواهي گرفت. اگر قسمت نشد که تيماردار تو باشم مرا ببخش. تو مي‌گويي که شايد لياقت مرا نداشتي که روزگار به تو دستور مسافرت داد؛ ولي من مي‌گويم شايد من لياقت تو را نداشتم. برو و کوله بار غمهايم را روي دوشم بگذار که پس از اين، به تنهايي آن را با خود حمل کنم.
خداحافظ....
آه! اما نه.... نه داشت يادم مي‌رفت، چيزي را که هرگز به تو نگفته بودم، و گذاشته بودم براي لحظه‌اي که به هم رسيديم بگويم، حالا در لحظه جدايي و خداحافظي بايد به تو بگويم، تا هميشه در صندوقچه ذهنت در کنارت باشد و روزهاي تنهاييت را با آن سر کني. دوستت داشتم. دوستت دارم و هميشه حتي در روياهايم برايت احترام قائلم.

نظرات شما ()

نويسنده: عسل محبوب جمعه 14 ارديبهشت 1386   ساعت 1:0 صبح

TinyPic image


نظرات شما ()

نويسنده: عسل محبوب سه‏شنبه 11 ارديبهشت 1386   ساعت 12:58 صبح

زبانت را نگه دار تا دوستت را نگه داري
هندي
زخم چاقو درمان مي شود،اما زخم زبان درمان ناپذير است
ترکي
قول،قرص کامل ماه است که اگر به آن عمل نشود،روز به روز کوچک مي شود.
آلماني
گرسنگي گرگ را از جنگل مي راند.
 
فرانسوي
محبت بچه مانند آب در غربال است.
آرژانتيني
موفقيت براي آدم کم ظرفيت، مقدمه گستاخي است.
ايتاليايي
هداياي کوچک هم دوستي را گرم نگه مي دارد.
اسلوکيايي
برق زده صداي رعد را نمي شنود.
مجارستاني
با هر مقياس که ديگران را بسنجي، آنها تورا مي سنجند.
شيليايي
با مغز کوچک و دل بزرگ مي توان خيلي چيزها را به دست آورد
آلماني
نسبت به همه چنان رفتار کن که گويي از مهمان پذيرايي مي کني.
چيني
نفع و ضرر برادران دو قلو هستند.
فلستيني
نگذار درختي را که به تو سايه مي دهد قطع کنند.
عربي
نفرت نزديکترين اقوام،خيلي شديد است.

 لاتين

 

با عشق زندگي کن تا عاشق باشي

با تشكر از آقاي زارع زاده

نظرات شما ()

نويسنده: عسل محبوب سه‏شنبه 11 ارديبهشت 1386   ساعت 12:56 صبح


سلام.اين تصوير يک صخره در برمه است.اين عکس فقط در يک روز خاص از سال ميتواند گرفته شود.در اين روز اشعه خورشيد با زاويه خاصي بر اين صخره مي تابد :




چيزي متوجه شديد؟دوباره نگاه کنيد:



اگر هنوز اعجاز اين تصوير را درک نکرده ايد تصوير را بچرخانيد:


زيبا نيست؟ 


منبع:http://www.barasi.blogfa.com/آقاي زارع زاده.


نظرات شما ()

+ ax

نويسنده: عسل محبوب دوشنبه 21 اسفند 1385   ساعت 9:0 عصر


نظرات شما ()

نويسنده: عسل محبوب يكشنبه 13 اسفند 1385   ساعت 1:0 صبح

 

کاش مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد...کاش مي شد فرياد مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد... کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست پيچکي بسپارم تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بيهوده براي رفتن و نرسيدن مثل دو خط موازي خستم...


چقدر دلم گرفته از دار دنيا ، يه خدا داريم که اونم مارو پاک مارو فراموش کرده نمي گه يه دلبري اون پايين پايين ها داريم که هر روز داره صدام مي زنه مي دونم اون صدامو مي شنوه داره جوابم رو مي ده اين منم که نمي تونم صداش رو بشنوم ولي اون قدر صداش مي کنم که بتونم صداشو بشنوم که بهم بگه هنوز واسش عزيزم مثل اون موقع ها که هنوز جايي رو زمين نداشتم


هميشه وقتي من رو يادت رفت اين جمله را با خودت تکرار کن:


کسي که باهاش مي خندي از يادت ميره


اما کسي که براش گريه ميکني

محاله از يادت بره


منبع : ناشناس


نظرات شما ()

نويسنده: سوز دل (محمد) شنبه 28 بهمن 1385   ساعت 3:0 عصر

دوستان عزيز سلام

راستش اين چند وقت خيلي سرم شلوغ بود و خيلي گرفتار بودم به خاطر يه سري مسائل كاري ونتونستم اصلا وبلاگ رو اپ كنم و از همه دوستاني كه تو اين مدت سر زدند و نظر دادند بسيار متشكرم و از اينكه نتونستم بهتون سر بزنم خيلي خيلي معذرت ميخوام و اميدوارم كه به بزرگيتون منو ببخشيد. اگه هم تو اين مدت بدي خوبي از من ديديد حلالم كنيد و برام دعا كنيد. فعلا تا آخر همين ماه يعني بهمن بيشتر انلاين نميشم و تا اخر اين سال فكر كنم اخرين نوشته من تو اين وبلاگ باشه بعدش ديگه با خداست كه كي و از كجا انلاين بشم و بنويسم. البته وبلاگ اپ ميشه ولي نه توسط من. دارم ميرم خدمت سربازي. روز اول اسفند اعزامم.

التماس دعا. يا علي مدد

 


اينم يه داستان قشنگ كه اميدوارم خوشتون بياد:

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم‌اتاقيش روي تخت بخوابد.
آنها ساعت‌ها با يكديگر صحبت مي‌كردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي‌زدند.
هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي‌نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي‌ديد براي هم‌اتاقيش توصيف مي‌كرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي‌گرفت.
اين پنجره ، رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت مرغابي‌ها و قوها در درياچه شنا مي‌كردند و كودكان با قايقهاي تفريحي‌شان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي‌شد. همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي‌كرد ، هم‌اتاقيش چشمانش را مي‌بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‌كرد.
روزها و هفته‌ها سپري شد.
يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بي‌جان مرد كنار پنجره را ديد كه با آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند.
مرد ديگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را با رضايت انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد . بالاخره او مي‌توانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.
در كمال تعجت ، او با يك ديوار مواجه شد.
مرد ، پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم‌اتاقيش را وادار مي‌كرده چنين مناظر دل‌انگيزي را براي او توصيف كند !
پرستار پاسخ داد: شايد او مي‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتي نمي‌توانست ديوار را ببيند. 

 

 يك نفر هست كه از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا مي‌خواند
گرمي لهجه باراني او
تا ابد توي دلم مي‌ماند
يك نفر هست كه در پرده شب
طرح لبخند سپيدش پيداست‌
مثل لحظات خوش كودكي‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
يك نفر هست كه چون چلچله‌ها
روز و شب شيفته پرواز است
توي چشمش چمني از احساس
توي دستش سبد آواز است
يك نفر هست كه يادش هر روز
چون گلي توي دلم مي‌رويد
آسمان، باد، كبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمين مي‌گويد
يك نفر هست كه از راه دراز
باز پيوسته مرا مي‌خواند
گاه‌گاهي ز خودم مي‌پرسم
از كجا اسم مرا مي‌داند

نظرات شما ()

نويسنده: عسل محبوب سه‏شنبه 3 بهمن 1385   ساعت 9:42 عصر

... و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انه كان منصورا (سوره اسراء آيه 33)


سلام بر تو اي اباعبدالله، و سلام بر جانهاي پاكي كه در طواف  شمع وجود تو فاني شدند. از من بر تو سلام و درود تا آنگاه كه مرا نفسي مي رسد و از آن پس تا آن زمان  كه اين روز و شب از پي هم روان هستند. و خداوند نخواهد كه  اين سلام، آخرين وعده گاه ديدار ما باشد.... سلام بر حسين، و سلام بر فرزندان حسين،‌ و سلام بر اصحاب حسين و سلام بر خاندان حسين....



نظرات شما ()

نويسنده: سوز دل (محمد) شنبه 30 دي 1385   ساعت 2:54 عصر

اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت گر امي.


نظرات شما ()

نويسنده: عسل محبوب پنجشنبه 21 دي 1385   ساعت 9:0 عصر


 با توام ...............بهترين باش


بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش، غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش،


هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند، پس در خاطرات بدم بهترين باش.



نظرات شما ()

   1   2      >
ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[9/11/1386- 1:20 ص] خداحافظ
[14/10/1386- 12:7 ص] دوستت دارم
[6/8/1386- 9:36 ع] نمي دانم...
[15/6/1386- 12:13 ع] به تو محتاجم .....
[10/5/1386- 11:0 ع] تقديم به كسي كه هرگز يادش از خاطرم نمي رود
[25/3/1386- 11:40 ص] حتي در روياهايم برايت احترام قائلم
[14/2/1386- 1:0 ص] خدايا....
[11/2/1386- 12:58 ص] ضرب المثل ديگران
[11/2/1386- 12:56 ص] صخره برمه
[21/12/1385- 9:0 ع] ax
[13/12/1385- 1:0 ص] سلام
[28/11/1385- 3:0 ع] عاشقانه
[3/11/1385- 9:42 ع] يا ابا عبدا....
[30/10/1385- 2:54 ع] محرم
[21/10/1385- 9:0 ع] با توام ...............
[همه عناوين(27)]

فهرست
4779 :مجموع بازديدها
10 :بازديد امروز
3 :بازديد ديروز
حضور و غياب
يــــاهـو
درباره خودم
سوز دل
مدير وبلاگ : سوز دل (محمد)[13]
نويسندگان وبلاگ :
عسل محبوب
عسل محبوب (@)[14]


لوگوي دوستان







لينك دوستان
شيعه مذهب برتر
مادرانه
عدل الهي
ازدواج
سئوالهاي منتظر جواب
نكته هايي از قرآن
ازدواج موقت از زاویه بسته!ـ
وب نوشته های روانشناسی موفقیت و معنویت
خدا و نيروهای جانبيش
چشمه زلال هستي
(ـ-*دوست دارم يك دنيا عاشقونه *-ـ)
خدایا چرا عشق را آفریدی ؟؟؟؟
من عرف نفسه فقد عرف ربه
انتظار فرج
Gole.Yakh
میم مثل من
!...نفس بریده...!
یه وجب عشق...
در برابر خدا
عشق به خدا شاهراهي به كمال
نرگسی
وب نوشت های علی شیروی
هر چه آيد به سر ما همه از دوري توست
دلهای پاک
رضــــــــوان
آويشن
تیشه در ریشه
یادداشت های مجید محبوبی
mypoems
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
كوثر
manaaghaee
مسافر جزيره
شقايق بالندري
تئاتر
تا انتهاي حضور
نفرت
سکوت یخزده
چند لحظه تا خدا
كمال اين و است و بس
كوچه شهر دلم
اين يك شعر نيست
آتش بدون دود
در سایه خداوند
میناجون
دختر تنها....
معجزه عشق
صداي پاي آب
رفاقت تعطیل
!بي تو. هرگز
عاشقان علي (ع)
آواي آشنا

اشتراك

نام:

ايميل: